بررسى آثار نقاشى هومن نصيرى
پنجره گشودهروح بر بوم
احمدرضا دالوند
تعدادى از آثار نقاشى اكسپرسيونيستى هومن نصيرى بر ديوارهاى نگارخانه مميز در خانه هنرمندان ايران، در معرض تماشاى عموم قرار گرفته است .
هومن نصيرى نقاشى است كه قالب تصويرى نقاشى هايش سخت متأثر از تخليه جريان هاى روحى است .
او، در اين مسير هر چه بتواند بدون تكلف، درون اش را بر صفحه منعكس سازد، تأثير خالصانه ترى نيز از خود به جا مى گذارد .
شايد به همين دليل باشد كه عنوان «خلوص» را براى اين مجموعه از آثارش انتخاب كرده است .
اغلب آثار هومن نصيرى را ـ دست كم تا اين تاريخ ـ نمى توان صرفاً از ديد فنى و تجسمى مورد ارزيابى قرار داد. چرا كه تاكنون او سوداى كشف آفاق نوين بيان پلاستيك (تجسمى) را در سر نداشته و بيشتر به خود و دنياى شخصى اش متمركز بوده است .
اما، آثار اين نقاش را مى توان در تطابق «حسى» و «تكنيكى» و در رويدادى تجسمى كه توانسته است اين تطابق را در يك قالب متناسب سازماندهى كند ، مورد دقت قرار داد .
زبان تصويرى، وقتى كه با چنين رويكردى به جهان مى نگرد، در پى جست وجوهاى «زبانى» و كشف و گسترش امكانات تجسمى نيست، اين ژانر از نقاشى مى خواهد كه روح را عريان سازد يا شايد اندوه را مرئى كند و يا جان را از رنجى كه مى برد لمحه اى آزاد كند .
در چنين فرآيند ملتهبى، نقاش با هر خراش و هر لكه و بافت و پردازشى مى خواهد قفس تنگ وجود را نفى كند تا در افقى ديگر و چشم اندازى فراتر استقرار پيدا كند. هومن نصيرى در ميان آثارش چهار تابلو با عنوان «چهار فصل» دارد كه اوج توانايى اكسپرسيونيستى او رافاش مى سازند. او با انتقال احساسات بشرى به تنه لخت درختان، بيانى نافذ و تأثيرگذار بدون استفاده از فيگور انسانى را ارائه كرده است .
دسترسى هومن نصيرى به اين طرز بيان موسوم به «آنترو پومورفيزم Anthro pomorphism يا «انسان انگارى»، بى شك مى تواند افق ديگرى از بيان تجسمى را به روى او بگشايد .
پردازش هنرمندانه نصيرى در اين چهار تابلو (۴ گانه)، او را در مرز نوعى بيان ناب و خالص تجسمى قرار داده است. بيانى كه براى توضيح خود نيازى به ايجاد اعوجاج در فيگورهاى انسانى ندارد .
هومن نصيرى در آستانه شرايطى قرار گرفته است كه «عامل بيان» را نه صرفاً در دفرماسيون چهره و اندام، كه در نحوه حركت قلم و نوع بافت و ضرباهنگى كه سطح را مرتعش مى سازد، به كار مى گيرد .
مى خواهم بگويم، هومن نصيرى در
۴ گانه اش با نام چهار فصل مى تواند با تمركز بر گوشه هايى از تابلو و درشت كردن آن گوشه (Detail) به نوعى فضاسازى از جنس «آبستراكسيون» يا هنر انتزاعى دست يابد. او در ادامه جست وجوهايش مى تواند خود را در آستانه يك گستره لايتناهى ببيند كه از قفس تن رهاست .
تجريد پردازى، از چنين منظرى قبل از هر چيز يك سلامت نوين روانى و حتى جسمى است. تجريدپردازى، ثبات و تزكيه نفس ماست دربرابر راه پيش پا افتاده قديم .
هومن نصيرى از جمله نقاشانى است كه با استناد به عامل شهود (intuition) و مهار منطق سرد (Coldlogic) كارش را سروسامان مى بخشد .
جدل ميان «عقل» و «احساس» و چالش در برابر بوم سفيد و عبور از تجربه ها ى مختلف و رسيدن به آنتروپومورفيز ، كارنامه جالب توجهى در سير آثارش به جا گذاشته است. عبور از اين مسير براى يك نقاش جوان ستودنى و قابل تأمل است .
هومن نصيرى دل به درياى درون زده است و در گام هاى نخست با به كارگيرى ناشناخته هاى كوچك، به تدريج به مرزهاى ناشناخته هايى بزرگ تر مثل مرگ و زندگى نزديك شده است. كاوش هاى اوليه هومن نصيرى در اعماق ضميرش غالباً از طريق بيان اكسپرسيونيستى منجر به اعوجاج در «شكل» و تغييرات بسيارى در چهره و اندام انسان مى شد؛ تغييراتى كه نه صرفاً به خاطر «تغيير» كه بيشتر براى يافتن راهى كه گوهر درون و تأثيرات مختلف از هر سو برانسان را به نمايش بگذارد. هومن نصيرى با عبور از آب هاى عميق اكسپرسيونيسم با امواجى برخاسته از افق هاى دور آشنا شده و به ۴ گانه اش رسيده تا تولد نقاشى جديد را نويد دهد. بى درنگ بايد افزود تا رسيدن به چنين پايگاهى، راه درازى براى هومن باقى است .
نصيرى با فاصله گرفتن از تأثيرات اوليه اى كه او را به «عمل نقاشانه» وامى داشت، و با رسيدن به ۴ گانه اش، ضروريات نوينى را بايد مورد شناسايى قرار دهد، ضرورياتى كه از بطن تكنيك برمى خيزد. به عبارت ديگر، او هم اكنون براى تسكين تأثرات و آلام خود دست به قلم مى برد، اما در ادامه راه بايد براى استقرار و برپايى كشفيات خود و اين كه چگونه بر كل شخصيت و روان خود نظارت داشته باشد و به آن نظم دهد به «عمل نقاشانه» مبادرت ورزد. در نتيجه، آثار او در سطحى متفاوت ارائه خواهند شد. سطحى كه در آن الزاماً تخليه روحى عامل نقاشى نيست، بلكه سازماندهى تصويرى همچون رويدادى شگفت بر صفحه پديدار خواهد شد. آثار اكسپرسيونيستى با ارتقا به چنين سطحى است كه ظرفيت ماندگارى و قابليت «ديدار مجدد» را به دست مى آورند. زيرا، اساساً اكسپرسيونيسم مفرى است كه تلاطم هاى روحى و نوسان هاى روانى و تلخى هاى انسان را منعكس مى سازد و اثر پديد آمده ممكن است در لحظه هم براى هنرمند و هم مخاطب قانع كننده باشد. اما در درازمدت هنگامى مى تواند همچنان قانع كننده باقى بماند كه با ديدار مجدد اثر بتوان نشانه هاى يك ساختار تجسمى چند لايه را در پس و پشت آن ديد .
گفته اند كه هنر اكسپرسيونيستى مثل يك عطسه يا پرخاش است كه در لحظه، نوعى عمل تخليه را به عهده مى گيرد، اما در ادامه اصلاً قابل تكرار و تحمل نيست. عبور هومن نصيرى از اعوجاج و دفرماسيون شكل و دستيابى او به امكانات لايتناهى «آنتروپومورفيزم» مى تواند فصل تاز ه اى از بيان تجسمى را به روى او بگشايد .
آنتروپومورفيزم در ادبيات كهن همه ملل در طول تاريخ وجود داشته و منشأ خلق آثار ماندگارى نيز شده است .
انسان انگارى (آنتروپومورفيزم) استعاره اى بسيار نيرومند در رابطه ميان انسان و جهان هستى است. اين رويكرد، آثار هومن نصيرى را كه تاكنون با تشنگى و ولع ستايشگر نوعى «زوال» بوده اند را به سطحى از بيان تجسمى ارتقا داده كه حالا ديگر مفاهيمى چون «زوال»،«مرگ»، «تلخى» و ... براى او به دستمايه هايى جذاب براى خلاقيتى اثربخش تبديل شده اند. حالا ديگر، «درد» و «اندوه» در كالبد چهره اى از ريخت افتاده يا اندامى مچاله شده محدود نمى شود .
هومن نصيرى به درستى دريافته است كه هيچ چشمى تاب تحمل اندامى مچاله شده يا چهره اى از ريخت افتاده را ندارد .
او در ۴ گانه اش، همه رنج، درد، اندوه و فرياد را در كالبدى متفاوت عرضه كرده است. با خيره شدن در ۴ گانه او، مى توان در احساسى مشترك، گوشه هايى از رنج خود را نيز در فرايندى آنتروپومورفيك مشاهده كرد. هومن نصيرى راه خروج هوشمندانه اى را طرح ريزى كرده است تا در بيانى انسان شمول، همان حرف هاى گذشته اش را در قالبى ديدنى و صدالبته ماندنى عرضه كند .
از آنجا كه ضمير ناخودآگاه، از معيارهاى زيبايى شناسى به دور است و ممكن است شخصى يا غيرشخصى باشد و سلسله مراتب منطقى نيز در كار آن نيست؛ غالباً تأثيرى دگرگون كننده بر «فرم» گذاشته و قالب نقاشى را به تغييرات هيستريك فيزيكى وامى دارد. با عنايت به چنين نكته اى است كه ۴ گانه هومن نصيرى در دايره توجه قرار گرفته و
با اهميت جلوه مى كند .
آنچه در زير اين سطح از ناخودآگاه در نوسان است، يك جهان رؤيايى نيست كه حدودى قابل سنجش داشته باشد، بلكه به قول زيگموند فرويد بيشتر ديگى جوشان است و آنچه در سطح اين ديگ درغليان است، الزاماً با آنچه به زير مى رود يكى نيست. مانند دوزخ دانسته است با مارپيچ هايى كه به اعماق آن فرو مى رود تا آن كه در ظلمت كامل ناپديد شود. آنچه از اين دوزخ بيرون مى آيد ممكن است خوب يا بد باشد .
ضمير ناخودآگاه، از معيارهاى اخلاقى بيگانه است؛ ممكن است زيبا يا زشت باشد. ضمير ناخودآگاه از معيارهاى زيبايى شناسى نيز بى خبر است. اين ضمير و آنچه در آن است نه شكلى دارد و نه سازمانى عاطفى بر آن حاكم است؛ و فقط هنگامى موجب عكس العمل هاى مطلوب مى شود كه بتواند در سطح ضمير آگاه ظاهر شود. دسترسى هومن نصيرى به استعاره قدرتمند آنتروپومورفيسم در
۴ گانه اش، مى تواند اراده اى مجبوركننده را در او بيدار سازد تا ضروريات درون را در بيانى خالصانه تر نقش كند. بيانى كه مى تواند آرامش درونى و تعادل روانى را براى هر بيننده اى نيز فراهم سازد .
هومن نصيرى به بلوغى نزديك مى شود كه تنها با عشق به شكفتگى مى رسد. آلفا و بتاى اين عشق تازه يافته را در ۴ گانه اش مى توان ديد... بايد در انتظار شعرهاى تصويرى اش باشيم . |